زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 29 روز سن داره
پسرم برديا پسرم برديا ، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 7 روز سن داره
پرکشیده🧚‍♀️پرکشیده🧚‍♀️، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 5 روز سن داره
پرکشیده 🧚‍♂️پرکشیده 🧚‍♂️، تا این لحظه: 7 سال و 3 روز سن داره

آرزوی من

زندگی رو ادامه میدم این تصمیم این دقیقه منه

دل نوشته

شب شده هوا امشب از تمام شبهای این ماه خنک تره انگار زمین هم روزه بوده و امروز که ماه رو دید افطار کرد و خنک شد مثل دفعه ها قبل وقتی به اینجای کار میرسم حس میکنم تو خلع هستم یا زیر اب هیچ کاری نمیتونم انجام بدم و هیچ حرکتی نیست که بخوام بزنم از شانس من هیچ کس هم نبود که امشب باهاش حرف بزنم انگار همه رفته بودن تعطیلات منم دلم میخواست برم شمال ولی ... نشد که بشه دلم برای دریا تنگ شده  
8 مرداد 1393

نتونستم صبرکنم

یه بی بی چک گذاشتم و مثل همیشه منفی بود اصلا خوشم نمیاد خودمو گول بزنم ولی همین جدیدا چند تا از بچه ها بودن که تا 2 ماه باردار بودن و بی بی چک نشون نمیداد حالا من هنوز موقع پریم هم نشده یعنی میشه که بشه خسته کننده شده این جریان امروز امید میگفت ما تازه  ازدواج کردیم تو بیخود حولی البته میدونم برا دلداریه من میگفت اون خودش از من حول تره ولی من 9 ماه دیگه 30 سالم میشهمیشه فکر میکردم کسی که 30 سالشه دیگه جوون نیست نمیدونم چرا ولی به نظرم کسی که 50 سالشه دیگه عمرش رو به تموم شدنه همیشه فکر میکنم 60 یعنی دیگه تموم............... همیشه تو ارزو های نو جوانی فکر میکردم  کسی که تو سن 18 سالگی ازدواج کنه 20 سال...
7 مرداد 1393

مشکل پختو پز حل شد

یاد گرفتم چطوری غذا درست کنم که مجبور نباشم هر روز اشپز کنم روزای جمعه 8 تا پیمانه برنج میخیسونم و ابکش میکنم بعد تو 3 تا قابلمه مختلف میریزم بدون دم کش کردن میزارم تو یخچال یه جورم خورش درست میکنم  اینجوری تا 3 روز غذا داریم تو این روزا اگر وقت کنم غذا درست کنم اون قابلمه میمونه تا اخر هفته اگرم وقت نکنم میارم بیرون میزارم دم بکشه نوش جان میکنیم  برای اینکه غذا تکراری نشده مثلا مرغ و بادمجون رو با هم درست میکنم بعد یه روز مرغشو میخوریم یه روز بادمجون اخرشم کشکو ماست میریزم توش  با نون میخوریم که امید به این مرحله که میرسه غر میزنه دیگه خخخخخخخخخخخخخ ماه رمضون ساعت کاریم فرق کرده بود  صبح همون بود ولی عصر شده بود 4 ...
7 مرداد 1393

امروز بی صبرم

امروز خیلی برام سخت میگذره میدونم که از امروز همه چی مشخص میشه میدونم که معلوم میشه تو اومدی یا نه دکتر گفت برم امروز ازمایش بدم ولی من از این که هر بار یه ازمایش _ بدن دستم خسته شدم   تازه دلم میخواد اول بیبی چک نشون بده که اومدی ولی میدونم اگر امروز حتی بی بی چک بزارم ممکنه نشون نده روز عیده و من دوست ندارم عیدم خراب بشه پس تو خیال اومدن تو خوشحالم میخوام برم نهار درست کنم هر چند که دیر شده ولی خوب دیشب امید منو پیتزا مهمون کرد که خیلی هم خوشمز بود  اصلا میگم پیتزا تعادل روانیم بهم میخوره مست میشم پیتزا دوست دارم خوب چی کار کنم همچین داغغغغغغغغغغغغغغ چررررررررررررررررب پر پنیرررررررررررررررررررر کشششششششششش...
7 مرداد 1393

پیشبند گوگولی که برات خریدم

اینا رو چند ماه پیش خریدم ولی از اونجا که دلو دماغشو نداشتم عکساشو نزاشتم خدایی دیگه چیز زیادی نمیخرم گاهی یه پستونکی شیشه شیری چیزی نظرمو میگیره ولی از خریدش پشیمون میشم اینا ها رو هم شرکت اورده بود برای فروش من برداشتم البته چند تا کتاب داستم از دارو خونه برات خریدم  چی میشد مثل ادم حامله میشدم این همه هم کشو کشال نمی اومد جریان ...
7 مرداد 1393

عید فطر مبارک

این ماه و این عید برای من با بقیه مواقع فرق داشت همه تو این ماه به فکر نماز و روزه بودن و تمام این ماه به فکر این بودم که ایا این ماه تو میای یا نه با تموم شدن رمضان تو باید خودتو به من نشون میدادی ولی هنوز که خبری نیست  و من شجا عت اینو ندارم که برم ازمایش بدم وقتی میبینم که از هر 10 نفر 2 نفر از ا یو ای جواب گرفتن .......نمیدونم چی کار کنم
7 مرداد 1393

iui

سلام فولی نانازی هر کارت کردم بارور نشدی دست به دامن ا یو ای شدم رفتم نوین تو سونو روز 11 یه فولیکول غالب 22 دیده شد و روز 13 ا یو ای انجام شد دکتر گفت که 14 روز دیگه برم برای ازمایش تیتر بتا که اگر + باشه تو باید خودتو به من نشون بدی امید خیلی خوشبینه و همه جا رو پر از عکسایی نینی کرده شبهای قدره یعنی میشه که بشه امید بسی امید واره حتی دل به دو قلو چند قلو بسته ولی خودمو خودت میدونیم که ته دل من هیچ خبری نیست اگر منو دوستداری خودتو تا 12 روز دیگه نشون بده عزیزم  
27 تير 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرزوی من می باشد